صفحه اصلی > سینما و تئاتر و رادیو و تلویزیون و فرهنگ و هنر : در سوگ بهرام؛ وداع با استاد بهرام بیضایی در روز تولدش در ۸۷ سالگی

در سوگ بهرام؛ وداع با استاد بهرام بیضایی در روز تولدش در ۸۷ سالگی

استاد بهرام بیضایی فیلمساز سرشناس ایرانی در 7 دی 1404 در سن 87 سالگی دقیقاً در روز تولدش چشم از جهان فروبست.
بیضایی 3 1

فهرست مطالب

به گزارش خودمونی، مرگ پدیده ناآشنایی برای زنده‌یاد بهرام بیضایی نبود، بارها آن را در فیلم‌ها و نمایشنامه‌های اش به تصویر کشیده بود، برجسته‌ترین آن‌ها، فیلم «مسافران» است که مرگ در آن با تمام وجود حس می‌شود؛ آن‌قدر نزدیک است که گویی می‌توان آن را لمس کرد.

بی‌شک درگذشت ناگهانی استاد بهرام بیضایی، بدترین و سخت‌ترین خبر در عرصه فرهنگ و هنر ایران بود که می‌شد از آن باخبر شد، بسیار سخت است، اما باید پذیرفت که جسم بزرگان نیز می‌میرد؛ مرگ استاد در حقیقت برای او حکم تولد را داشت.

مژده شمسایی همسر زنده‌یاد بهرام بیضایی، بیش و پیش از هرکسی می‌داند که مواجهه استاد با مرگ چگونه بود؟ زیرا هرلحظه از زندگی همسر هنرمندش را دنبال می‌کرد.


بیشتر بخوانید:

همایون ارشادی، بازیگری کار بلد و بی حاشیه


نمی‌خواهم از مسئولان بی مسؤولیتی بنویسم که همراه با دشمنان دوست‌نمای بهرام بیضایی، مدام دایره حرکت و فعالیت فرهنگی و هنری او را تنگ کردند، آن‌قدر تنگ که به تنگ آمد و با چشمان گریان آغوش مام وطن را ترک کرد؛ خدا می‌داند که در آن لحظات این هنرمند ایران‌دوست چه کشیده است.

اعتقاد داشته و دارم امثال استاد بهرام بیضایی در هر دولتی و با هر مسلک و دیدگاهی حق داشته و دارند تئاتر دلخواه خود را روی صحنه برده و فیلمی که آن را باور دارند مقابل دوربین ببرند، زیرا هنرمندانی که تمام فکر و ذکرشان خدمت به ایران، فرهنگ، هنر و مردم وطن است، هرگز برخلاف مصلحت میهن و مردم اثری تولید نکرده و نخواهند کرد.

زنده‌یاد بهرام بیضایی

مدیران و تصمیم گیران دولتی، باید فیلم‌سازانی مانند استادان بهرام بیضایی، ناصر تقوایی، علی حاتمی، خسرو سینایی، عباس کیارستمی و… را در ساخت فیلم موردنظرشان آزاد می‌گذاشتند، چون دلسوز مردم و ایران بودند، اما چنین نکردند، زیرا کوتوله بودند و به خودشان اعتماد نداشتند!

این بزرگان، دیگر در قید حیات نیستند، زنده‌یاد بهرام بیضایی آخرینشان بود که به کاروان رفتگان پیوست؛ آنان می‌توانستند قلم و هنر خویش را بفروشند و مدام فیلم بسازند، اما چنین نکردند.

با رفتن بهرام بیضایی، سینمای ایران دیگر بزرگی ندارد و نخواهد داشت که در این عرصه بزرگی کند، شبه فیلم‌سازان امروز، هرگز نمی‌توانند جا پای بزرگان بگذارند، زیرا عشق و عرقی به ایران و سینما ندارند.

شبه فیلم‌سازانی که مدام چشم به جشنواره‌های اجانب داشته و مطابق سلیقه و حسب دستور آن‌ها فیلم ساخته و می‌سازند را می‌توان با بزرگان هنرمند و وطن‌پرست مقایسه کرد؟ هرگز.

بزرگان را از صحنه سینما راندند تا کوتوله‌ها فرصت تاخت‌وتاز داشته باشند، با آثار ضعیفشان، چنان بر اندام نحیف سینمای ایران تاختند که استخوان‌هایش نیز خرد شد.

امروز شبه فیلمسازان همه جا نفوذ کرده و برای مدیران دولتی و بخش خصوصی خط و نشان می کشند، چون در عرصه سینما توانا نبوده و مخاطبی ندارند، به جاده خاکی سیاست زده‌اند! کاری که استادان بزرگ و کار بلد هرگز انجام ندادند.

شاید وضعیت پیش‌آمده به خاطر آهی باشد که هنرمندان بزرگ محروم از هنرنمایی، مانند زنده‌یاد بهرام بیضایی از نای دل برآورده‌اند!

زنده‌یاد بهرام بیضایی

بهرام بیضایی در عرصه هنر ایران نام بزرگی بود و هست، چه در قید حیات باشد یا نباشد؛ وی حق بزرگی بر گردن فرهنگ، تاریخ و هنر این اقلیم با قدمت داشته و دارد؛ مهم نیست مسئولان بی‌مسئولیت آن را درک و فهم کنند یا نه مهم مردم و عاشقان سینما هستند که همواره قدردان بزرگان بوده‌اند.

هنرمندان واقعی نیز مانند دیگر آحاد جامعه عقاید خود رادارند؛ آدمیان، به‌خصوص فرهیختگان را باید همان‌گونه که هستند پذیرفت و با آنان کنار آمد.

فیلمسازان اصیلی مانند استاد بهرام بیضایی می‌دانستند که باید به عقیده اکثر مردم کشورشان احترام بگذارند که می‌گذاشتند، آنانی که چنین نمی‌کنند و در برابر مردم و عقایدشان می‌ایستند، بویی از هنر نبرده و نخواهند برد.

برای بهرام بیضایی و دیگرانی که چون او فکر می‌کردند و می‌کنند، باید احترام گذاشت، برای اینکه قدمی علیه کشور، مردم و اعتقاداتشان برنداشته و نخواهند برداشت.

چه کسانی مخالف بهرام بیضایی بودند؟

مخالفان عمده بهرام بیضایی دو گروه هستند، اول کسانی که باشخصیت بیضایی و آثارش بی‌دلیل و با دلیل مخالف‌اند و گروه دوم دشمنان دوست نمایی که سنگ بهرام بیضایی را برای رسیدن به منافع خود به سینه می‌زدند و می‌زنند، اما نه خودش را باور داشتند و نه آثارش را.

زنده‌یاد بهرام بیضایی

اقلیت انگشت‌شماری نیز وجود داشته و دارند که از ته دل به او و آثارش عشق ورزیده و می‌ورزند.

بیضایی بیش از ۳۰ سال با شرایط سخت ساخت، اما ترک وطن نکرد، هم فیلم ساخت، هم نمایش روی صحنه برد، هم تحقیق کرد، هم نمایشنامه و فیلم‌نامه نوشت و هم تدریس کرد، اما دشمنان دوست‌نما سرانجام او را فراری دادند.

در هیچ مکتبی این رسم وجود ندارد که بزرگان را از هنرنمایی منع کنند، بهرام بیضایی گنجینه‌ای بود که تقریباً دست‌نخورده باقی ماند.

زندگی بهرام بیضایی شبیه به پایان فیلمش شد!

مرگ بهرام بیضایی در روز تولدش، شبیه پایان‌بندی یکی از فیلم‌های خودش است؛ نه ناگهانی، نه ملودراماتیک، بلکه سرد، حساب‌شده و پرمعنا. انگار قاب آخر، از همان ابتدا در دل روایت پنهان بوده است؛ اما این یادداشت درباره مرگ او نیست؛ درباره لحظه‌ای است که سینمای ایران، یکی از مهم‌ترین نگاه‌هایش را از قاب بیرون راند.

بیضایی فیلم‌سازِ روایت‌های آسان نبود. او قصه نمی‌گفت تا سرگرم کند؛ قصه می‌ساخت تا حافظه را بیدار کند. اسطوره، تاریخ و اکنون در سینمایش به هم می‌رسیدند، نه برای نوستالژی، بلکه برای پرسش؛ و درست همین‌جا بود که مسئله آغاز می‌شد: سینمایی که سؤال می‌پرسد، همیشه دیرتر اکران می‌شود؛ اگر اصلاً اکران شود.

در ایران، بیضایی هیچ‌وقت ممنوعِ رسمی نشد؛ اما تقریباً همیشه نامطلوب بود، فیلم‌نامه‌هایش سال‌ها در کشو ماندند، پروژه‌هایش به «زمان مناسب» حواله داده شدند و خودِ او، آرام‌آرام از مرکز به حاشیه رانده شد؛ این، شکل مدرن حذف است: نه توقیفِ صریح، بلکه فرسایش تدریجی. سینماگری که باید فیلم بسازد، تبدیل می‌شود به منتظرِ مجوز.

بیضایی نه اهل مصالحه بود، نه اهل ساده‌سازی زبانش برای عبور از فیلترها، جهان او جهانی بود که قدرت را به چالش می‌کشید، تاریخ را از روایت رسمی بیرون می‌کشید و زن را به مرکز درام می‌آورد.

طبیعی بود که چنین سینمایی، در این جغرافیا همیشه «مسئله‌دار» تلقی شود.

زنده‌یاد بهرام بیضایی

وقتی رفت، رفتنش شبیه مهاجرت نبود؛ شبیه قطع نما بود. سینمای ایران، ناگهان یکی از مهم‌ترین میزانسن‌های فکری‌اش را از دست داد. آن‌سوی مرزها، بیضایی دوباره نفس کشید، نوشت، تدریس کرد و ساخت؛ و این، تلخ‌ترین اعتراف است: مشکل از او نبود، از قاب تنگی بود که ما برایش ساخته بودیم.

حالا که رفته، همه از «باشو» می‌گویند، از «مرگ یزدگرد» نقل می‌کنند، از «مسافران» یادشان می‌آید؛ اما کمتر کسی می‌پرسد چرا فیلم‌سازی با چنین جایگاهی، سال‌ها در سرزمین خودش بیکار ماند. ما استاد تجلیل پس از حذفیم.

بهرام بیضایی از ایران نرفت؛

ایران، ظرفیت نگه‌داشتن او را نداشت.

او رفت، اما روایتش ماند؛

و این شاید تنها تسلی سینمایی ما باشد:

این‌که بعضی تصویرها، حتی وقتی از قاب بیرون می‌روند،

در حافظه جمعی، برای همیشه باقی می‌مانند.

زنده‌یاد بهرام بیضایی

بهرام بیضایی از مهم‌ترین و تأثیرگذارترین چهره‌های فرهنگ و هنر معاصر ایران بود؛ هنرمندی چندوجهی که در سینما، تئاتر، نمایشنامه‌نویسی، پژوهش و فیلم‌نامه‌نویسی نقشی ماندگار ایفا کرد. او نه‌تنها یک کارگردان، بلکه اندیشمندی بود که روایت‌های کهن، اسطوره‌ها و تاریخ ایران را با دغدغه‌های انسان معاصر پیوند زد.

بیضایی فعالیت هنری خود را از تئاتر آغاز کرد و با نمایشنامه‌هایی چون «پهلوان اکبر می‌میرد»، «سلطان مار»، «مرگ یزدگرد» و «چهار صندوق» به یکی از ستون‌های اصلی تئاتر مدرن ایران تبدیل شد. آثار نمایشی او اغلب با نگاهی انتقادی به قدرت، تاریخ و سرنوشت انسان همراه بود و زبان و ساختاری متفاوت از جریان رایج زمان خود داشت.


بیشتر بخوانید:

بهرام بیضایی کیست؟


در سینما، بهرام بیضایی با ساخت فیلم‌هایی ماندگار جایگاهی ویژه یافت. «رگبار»، «غریبه و مه»، «چریکه تارا»، «مرگ یزدگرد»، «باشو غریبه کوچک»، «شاید وقتی دیگر»، «مسافران» و «سگ‌کشی» از مهم‌ترین آثار او هستند.

فیلم «باشو غریبه کوچک» به‌ویژه به‌عنوان یکی از انسانی‌ترین و ماندگارترین فیلم‌های تاریخ سینمای ایران شناخته می‌شود؛ اثری درباره جنگ، مهاجرت، هویت و همزیستی.

بیضایی همچنین پژوهشگری برجسته بود. کتاب‌هایی مانند «نمایش در ایران» و پژوهش‌های او درباره آیین‌ها، اسطوره‌ها و ریشه‌های نمایش ایرانی، منابعی مرجع برای نسل‌های بعدی هنرمندان و پژوهشگران به شمار می‌روند. او همواره بر ضرورت شناخت گذشته برای فهم امروز تأکید داشت.

بهرام بیضایی در تمام سال‌های فعالیت خود، مستقل ماند؛ چه در اندیشه، چه در زبان و چه در انتخاب مسیر هنری.

درگذشت بهرام بیضایی پایان یک زندگی است، اما پایان یک جریان فکری نیست.

او میراثی از تصویر، کلمه و اندیشه بر جای گذاشت که همچنان الهام‌بخش هنر ایران خواهد بود؛ هنرمندی که تاریخ، اسطوره و انسان را دوباره روایت کرد تا فراموش نشوند.

آیا این مطلب برای شما مفید بود؟

روی یک ستاره کلیک کنید تا به آن امتیاز دهید!

میانگین امتیاز ۵ / ۵. امتیازها: ۷۶۲۴

اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می دهید.

دیدگاهتان را بنویسید